تبليغاتX
آینده ازآن امت اسلام است

آینده ازآن امت اسلام است

من نمی گویم سمندرباش یاپروانه باش ------گر به فکرسوختن افتاده ای مردانه باش

برای گلشیفته ی سینمای ایران

سلام گلشیفته جان حال همه ی ما خوب است ملالی نیست جزخبرهای تو که به ایران می رسد. خبررفتنت ونماندنت ، خبرترجیح اینکه شهروند فرانسوی باشی تا شهروند ایرانی خبر نقش هایی که درهالیوودکارکردی که تراز پنجاه تای آنها روی هم به یک پلان میم مثل مادرت یا سنتوری ات نمی رسد. خبرپله پله نزدیک کردنت به استانداردهای رختخوابی کمپانی های جهود هالیوود، خبرمصاحبه ی غرورآفرینت به عنوان یک زن شیعه ی ایرانی با مجله ی فرانسوی "ووگ" وابراز تنفرت ازحجاب وچاپ آن تصویر خوش قواره ات باز به عنوان یک زن مسلمان شیعه درهمان مجله به عنوان تبلیغ مدولباس واین خبر آخرت که شوق را برجان همه ی ما آورد انتشارتصویر نیمه برهنه ات برمجله ی "مادام فیگارو" که براستی نشان داد شعاری که برهمه ی ورودی های ینگه دنیا نوشته اند دروغ نیست آری واقعا آمریکا سرزمین فرصتهاست نه امریکا بلکه همه دنیا غیراز ایران سرزمین فرصتهاست وتو چه خوب از فرصتها استفاده کردی. البته درهمان فرانسه ی شما چند وقت پیش یه زن مسلمان به خاطر حفظ حجابش از تدریس درمحل کارش محروم شد ولی حجابش را برنداشت بیچاره بلد نیست ازفرصتها استفاده کند!


وتو گلی جان چه خوب از فرصتها بهره بردی که خانواده ات هم انکارت می کنند شنیدم مادرت گفته گلشیفته را من بزرگ کردم اهل برهنگی واین حرفها نیست خانواده ات گفته اند این تصویر اعجاز فتوشاپ است این غربیها بی تربیتها رو یک مجله ی معتبر عکس فتوشاپی می زنند بدون هماهنگی با صاحب عکس !!

گلی جان شنیده ام وزارت ارشاد گفته شما دیگه ایران برنگردی ودرجای دیگری از دنیا مشغول هنرمندی هایت باشی ولی اصلا خودت را ناراحت نکن اینجا ایران است وما عادت داریم زود همه چیز را فراموش کنیم زود خونهایی که روی این خاک ریخت تا ناموس شیعه در بستان وسوسنگرد به تاراج نرود را فراموش می کنیم خونهایی که امروز می ریزد تا امنیت این سرزمین بماندرا فراموش خواهیم کرد وخیلی چیزهای دیگر را ، شاید مدیران فرهنگی عوض شدند وتو را با همه ی دهن کجی هایت باز به ایران راه دادند وخدارا چه دیده ای شاید درجشنواره فجر برایت بزرگداشت گرفتند آخر مازود همه چیز را فراموش می کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 15:4  توسط العبد  | 

همه به ادا درآوردن عادت کرده ایم!

وقتی مدیران ارشد فرهنگی کشوربرخروجی رسانه ها ظاهر شدندتابرای سرنوشت خانه ی سینما صحبت کننداز کلمه ی انحلال برای خانه سینما استفاده کردنداما واقع ماجرا این است که درطول سالهای پس از انقلاب برای رفرم درساختار مدیریت هرتشکلی از بدنه ی نظام درصورتی که آن تشکل احساس قوت ویکه تازی کاذب پیدا کند نظام از اهرم انحلال استفاده می کند.اما منظور وهدف نهایی رفرم درساختارمدیریت است.خانه ی سینما هم از آن دسته تشکل های این نظام بود بود که مدیران ارشد به هردری زدند برای یک رفرم آرام وبی سروصدا درمدیریت آن نشد که نشد پس ناچار به اهرم انحلال روی آوردند.اما به واقع انحلال خانه سینما به چه معناست؟ پرواضح است که انحلال دراینجا همان رفرم زورکی است .اینکه خانه ی سینما درطول سالهای اخیر کفه ی صنفی اش سنگین تر بوده وخانه ی امیدی بوده برای اهالی جزء سینما یا کفه ی بازی های سیاسی برخی افراد درآن جای بحث طولانی تری دارد که این یاداشت کوتاه جای این بحث نیست.اما مسئله ی مهم اینکه ازابتدای اعلام خبر انحلال خانه سینما هررورزکه جلوتر آمدیم عده ای از اهالی سینما بصورت روزانه اعلام موضع خودرا از طریق نامه وبیانیه خطاب به مدیران ارشد فرهنگی اعلام کردند.به نظر می رسد همه به در ادا درآوردن دچارشده ایم هر روز چند نفر به تعداد نامه بنویس ها اضافه می شود وهمه یک موضع ویک حرف تکراری را خطاب به مسئولین فرهنگی قلم می زنند.


اینکه مدیران بارها اعلام کردند صنوف سینما وبقاء آنها از هرچیز برایشان محترم تر است واینکه بارها گفتند سینما بایستی بدست صنوفش اداره شود به خوبی نشان می دهدکه هدف استفاده از اهرم انحلال همان رفرم ساختار این خانه بودکه ظاهرا همه ی اهالی نامه بنویس سینما متوجه آن شدند ولی امان از درد ادا درآوردن.

مرتب درمحافل ومصاحبه ها ونامه ها ادای دفاع از چیزی را درمی آوریم که قابل دفاع نیست ومانند کودکان بی خانمان مرتب از عبارت "خانه ی ما" استفاده می کنیم.دراین میان شاید عزت سالخورده ودنیادیده ی سینما ایران که بواسطه ی پخته گی اش به همه ی اهالی سینما کدی داد که انگار کسی آن را نگرفت .اشاره به این که اگر خانه نیاز به تعمیر دارد بنا را ویران نکنید از طرفی به اهالی سینما می فهماند که براستی این خانه نیاز به تعمیر دارد اما اشاره به این که خانه را ویران نکنید برمی گردد به عدم شفافیت بین دومفهوم انحلال ورفرم. معادل مفهوم تعمیر که استاد انتظامی درنامه اش بیان داشت مفهوم رفرم است که درابتدا گفتیم مسئولین به هر دری زدند نشد ،حالا بنای کلنگی که نیاز به تعمیر دارد اما تعمیرش به صرفه نیست را باید کوفت وبنایی نوساز به جایش برپاکرد. وهمه ی اینها به معنای از بین بردن چیزی نیست تنها به معنای نوسازی است.پس چرا همه ادای نگرانی از ویران شدن را درمی آوریم.درایام کوفتن یک بنای کلنگی وساخت بنای جدید به جای آن اهالی بنای کلنگی تا آماده شدن بنای جدید به اجاره نشینی موقت آرام می گیرند نه به قرزدن ونامه نگاری های بیهوده.

بسیاردرد آوراست که هرروز که به خروجی رسانه های مکتوب ومجازی مراجعه می کنیم با چند نامه وشکوایه جدید مواجه می شویم انگا هر روز عده ای در رو دربایستی سایر اهالی نامه نگاشته جند خطی می نویسند که فردا شرمنده دوستان نباشند که چرا شما درانحلال خانه مان موضعی نگرفتید.وباز همان اداهای روشنفکری.بایستی به درگاه خداوند برای رشد کودک درونمان دعا کنیم واز این اداها که گریبانمان را گرفته به او پنابریم.

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 1:34  توسط العبد  | 

سینمایی که گربه دزدهایش قراراست با چوب سلحشورحساب کارخود را بکنند!!

چندی است یک اظهارنظرعجولانه ازیکی ازسینماگران پیرامون فسادحاکم برفضای عمومی سینما جنجالی برخروجی خبرگزاری ها ایجادکرده وطی هفته های اخیرواکنشهایی ازطیف های گوناگون سینمابه گوش میرسدالبته عده ی زیادی هم ساکت اند ،شاید درحال تامل اندکه اصلا فرج اله سلحشورچه می خواست بگویید که اینچنین ناگهانی وعجولانه حرفش رادرپس واژه ای درشت وغم انگیز بارسینما کرد.عده ای هم که هرچه بشود مسئله ی اصلی شان همان غم نان است کاری به کارکسی ندارند.امابعدازانتشارمتن کامل آخرین مصاحبه جناب سلحشوربدنیست چندجمله ای درپاسخ به ایشان بگویم تا هم او وهم برخی اهالی سینماسردرگم این واژه بازی ها نشوند.


جناب سلحشور عزیز گفته اید من خودم را از اهالی این سینما نمی دانم دقیقا چون خودرا از اهالی این سینما نمیدانی می خواهی درد سالیان دراز این سینما را به مدد بدوبیراه درمان کنی توخودرا آنطرف جوی میدانی وسینما واهالی اش را این طرف جوی وتا اینگونه است به کاه دان خواهید زد. منتظرید امام عصرارواحنا فداه ظهورکنند وسینمای دلخواه شما را با خود بیاورند تا شما خود را از اهالی آن بدانید؟

چه برمسند قضاوت نشسته ای؟ یکبار درشتی بارسینما می کنی فردایش تبصره ی عذرخواهی ازکیسه ات درمی آوری یکبارهم که می گویی ده نمکی ازنظرمن جزو مومنان وصالحان نیست ودوست دارد هردو طرف را داشته باشد! می شودبفرمایید کدام دو طرف؟ تقسیم بندی شما چگونه است ؟ وچرا به قضاوت نیتهای آدمها نشسته اید ؟ نیت ده نمکی مال خودش ما حق ورود به نیت افراد را نداریم چطور اورا متهم می کنید به چیزی که اتفاقا با همه ی سینما نابلدی اش درهرسه فیلمش یک حرف برای گفتن داشت وآن اینکه یا حسینی باش یایزیدی حالا شما می گویی او دوست دارد هردو طرف را داشته باشد؟

برادر ارجمند گفته اید خیلی ها دوست ندارند اشکالات سینما مطرح شود آیا شما اشکالات سینمارا مطرح کردید؟ آن عبارت غم انگیز که بارسینما کردید اشکالات سینما را برطرف کرد؟گفته اید چوب را که برداری گربه دزده حساب کارخودش را می کند آیا آنهایی که در مقابل عبارت غم انگیز شما موضع گرفتند همان گربه دزده هستند؟ وآدمهای خوب را کسانی معرفی کرده اید که درپشت صحنه های کارشما جلف بازی درنیاوردند واگر آنطرف تر جلف بازی درآورند همان گربه دزده می شوند؟

سینمایی که درآن بسیارند افراد که بدون فیلنامه به سختی 20 جمله ی درست ودرمان با ساختار ادبی سالم کنارهم می گویند واین ناشی از عدم مطالعه وسطح علمی آنان است وسینمایی که اگر روند مصاحبه ها ازفضای شخصی ودرونی بازیگرانش را بررسی کنی به یک کد مشترک روانشناختی دراکثر عزیزان می رسی وآن یک خلا شخصیتی است ومضمون همه حرفها این است که" بازیگری را انتخاب کردم تا دیده شوم" وپیرو این دیده شدن برخی به هرقیمتی وجودشان را پای معامله برده اند. سینمایی که فقط پسوند معاونت آن کلمه اسلامی است وعوامل آن دین خود را دارند.عواملی که تعریف محرم و نامحرم را، تعریف حیا را ،تعریف بندگی را ازجیبشان درمی آورند وشاید امروزبه ازای هرسینماگر مایک دین مجزا داشته باشیم،عواملی که اگر 24 ساعت مدام سر ضبط باشند درپایان روز به تعداد تک تک آنها 17 رکعت نماز قضاء تحویل خواهی گرفت وسینمایی که درآن مردان به پز روشنفکری مفهومی به نام غیرت را قیمه قیمه کرده اند وزنان درآن به استناد همان پز روشنفکری گاه به گونه ای لباس می پوشند وخودآرایی می کنند که نابینایان هم تحریک می شوند، سینمایی که درآن بسیارند مردان وزنان که شیوه ی زندگی شخصی شان می طلبد تاپایان عمرمجرد باقی بمانند، وسینمایی که اگر اسم خدا رادرآن ببرید و از مذهب بگویی امل وعقب مانده تلقی می شوی با بد وبیراه امثال شما درست نمی شود جناب سلحشور.

تا حال همه ی ما خوب نشود وبه این مفهوم نرسیم که ما سینمایی منحصر به فرد داریم مختص ایران اسلامی وسینماگر دراین مدل ازسینما باید از دل مکتب وکنج مسجد وسر سجاده پرورش یابد هیچ گاه بااین چوبهای ناشیانه هیچ گربه دزدی حساب کارخودرا نخواهندکرد.امید به روزی که حال همه ی ما خوب شود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 14:50  توسط العبد  | 

فیلمی لایق تحریم با یک سوسن خانم قلابی!

بازخوانی اخراجی ها3 ازمنظری متفاوت

متن کامل نقدرا درادامه مطلب بخوانید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 15:20  توسط العبد  | 

فیلمی تلخ یافیلمسازی تلخ اندیش؟


وقتی جدایی نادرازسیمین رادیدم بسیار لذت بردم ازاینکه فیلمسازی بااین سطح از شناخت زبان سینما وبا این نگاه از جزئیات هنری وزیبایی شناختی درکشور وجود دارد. احساس کردم فرهادی برای سینمای ما که اساساً سینمای منحصربه فردی است وبه لحاظ محتوا ونوع نگاه به زندگی بشری نمونه ی دیگری درجهان ندارد یک ذخیره ی بزرگ است.اوبه خوبی می داند چگونه به مدد رنگها، نورها ،نماها وملودی ها یک هارمونی متناسب باذوق بشری درمدیوم سینما تولید کند.واساساً بایستی فرهادی را شروع یک جریان وموج سینمایی درسینمای ایران تلقی کنیم. فرهادی بودن ازاین پس یعنی توجه به جزئیات زیبایی شناختی مخاطب وتلاش برای ارتقای سطح سلیقه ی او.

اما این جریان تازه که شاید فرهادی بنیانگذار آن باشد ازدوجهت قابل بررسی است ،اول یک جریان ساختاری که انصافاً باید آن را شروع بسیار خوبی برای سینمای ایران دانست .ودوم یک جریان فکری ومحتوایی.درباره جریان نخست شاید دراین مدت بسیار گفته ونوشته شده باشدواساسا ساختار زیبای سینمای فرهادی را مخاطب عام که سینما را به طور حرفه ای نمی داند هم کاملا متوجه می شود.اما آنچه دراین یادداشت کوتاه به آن می پردازیم راجع به جریان دوم است .فرهادی نخست با"چهارشنبه سوری" ،سپس با "درباره الی"واکنون "جدایی نادر از سیمین" نشان داد که دغدغه های ذهنی اش که تلاش می کند درسینما به آن بپردازد چیست.درنشست نقد فیلم جدایی نادر ازسیمین فرهادی در پاسخ به یکی از حاضرین اینطور می گوید:"معتقدم فیلم ،فیلم تلخیه اما فیلمساز ،فیلمساز تلخ اندیشی نیست". من به عنوان یک مخاطب اگرتنها فیلم جدایی نادر از سیمین را دیده بودم شاید این حرف فرهادی را باور می کردم اما وقتی سه اثر شاخصی که فرهادی رادرجایگاه کنونی مطرح ساخت مورد بررسی قرار می دهیم به نتیجه دیگری می رسیم.

علی رغم اینکه فرهادی درسه گانه اش مسائل بسیار مهمی از جامعه را مطرح می کند واین مسائل درهرجامعه ای غیرقابل انکاراست ،اما مخاطب با تلخی وسیاهی کامل از سالن خارج می شود وفیلمساز کنتراستی منطقی بین ضدارزشهای مطرح شده درفیلمش وارزشهای موجود درجامعه برقرا نمی کند.یعنی مخاطب تلخی ذهن سازنده را باخود به یادگار می برد. شهیدآوینی جمله ی بسیار جالبی دارد که می گوید "فیلم حدیث نفس کارگردان است" اما اگرجمله ی آوینی را هم ندیده بگیریم وبرگردیم به جمله خود فرهادی در نشست جدایی نادر از سیمین ،سوال اساسی که اینجا مطرح می شود اینکه آیا مخاطب برپرده سینما فیلم را می بیند یا فیلمساز را؟

اینکه ما بگوییم فیلمساز تلخ اندیشی نیستیم آیا کافی است ؟ مسائلی که فرهادی درسه گانه اش به ظرافت وزیبایی هرچه تمام تر به نمایش می گذارد درجامعه ی ایرانی وجوددارد،کما اینکه درهمه جای دنیا با ابعاد وسیع تری وجود دارد .اما سینما بدون برقرای کنتراست فکری برای مخاطب تک بعدی می شود یعنی مخاطب فقط آنچه برپرده سینمادیده درذهنش نقش می بندد. مخاطب با فیلم مواجه است نه فیلمساز وسیاهی وتلخی که با خود از سالن بیرون می برد تا مدتها وبلکه تا پایان عمر در لایه های زندگی وتصمیم گیری هایش نمود پیدا می کند .سوال بسیار مهم دیگری که مطرح می شود اینکه آیا جامعه ایرانی سراسر به این تلخی است؟ عدم برقرای کنتراست بین سیاهی وسفیدی وخوبی وبدی درمدیوم سینما موجب می شود که مخاطب یکی دو نکته ارزشی ایرانی واسلامی که درفیلمهای فرهادی با ذره بین قابل مشاهده است را به کلی بعداز خروج از سالن فراموش می کند وبا زمینه ای سیاه خارج می شود.واین خاصیت غیرقابل انکارسینمااست.

ضرب آهنگ ناخودآگاه فیلم های فرهادی به مخاطب می گوید ایران با شرایط کنونی جای زندگی نیست ومدینه ی فاضله ی دیگری درنقطه ای دیگر از جهان منتظر ماست .وآیا واقعا اینگونه است ؟ جامعه ایرانی وبدنه ی زندگی مردم به همین تلخی وسیاهی است که فرهادی می گوید؟

شاید اگرفرهادی ،نگاهش دربه نمایش گذاشتن حدمتعادلی از سیاهی وسپیدی را تغییرندهد،مجبورشویم از مخاطب بخواهیم اندکی مراقب این موج محتوایی وفکری که سینمای فرهادی خواسته یا نا خواسته مولد وهدایت گر آن است باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 0:36  توسط العبد  | 

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زدمردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه دادخیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

به نقل ازدهکده سیاسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 19:12  توسط العبد  | 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت 0:59  توسط العبد  | 

دکتربرو دکتر!

دکتر یکسالی است که در مجلس روضه ندیدیمت یادم هست یکی از شعارهای هموطنان سبزمزاج رزوهای انتخابات این بود "دکتر برو دکتر" آن روزها به دکتر نیاز نداشتی آخر هر چند وقت یکبار خودت را عاری از بیماری می کردی درمیان حرفهای جالب هموطنان سبز مزاج آن روزها یک طعنه ی روشنفکرنمایانه بود ،آنها می گفتند مجالس روضه ی اهل بیت ستاد انتخاباتی احمدی نژاد شده کنایه ازاینکه اینها کار تشکیلاتی وستادی بلد نیستند ومبارزات انتخاباتشان هم هیئتی است.اما از طعنه ی روشنفکری شان که بگذریم راست می گفتند دکتر تو هر دو دوره فرصت خدمتت به امت را از این روضه ها گرفتی ،از اشک وناله ی شب زنده دارها،از نذر پابرهنگان وستمدیدگانی که امام اسلامشان را خوب اسلامی میدانست ، توبسیار تبلیغات انتخاباتی ات را مدیون دنگ ودونگ جیب های خالی حزب الله هستی ومن یادم هست شبهایی که برایت تا صبح ختم صلوات می گرفتند ویادم هست استاداخلاقی را که سال 84 اندک طلای همسرش را فروخت تا برایت پوستر چاپ شودوتو دکتر دلها شوی .وامروز تازه این شعار دوستان سبزمزاجمان چه به اوضاعت می آید که می گفتند"دکتر برو دکتر" ومن می دانم تو یک دکتر بیشتر نداری که راه مطبش رو خوب بلدی آخرچند باری شبهای ماه رمضان ومحرم مسجد ارک دیدمت ونسخه ات روضه است واشک وچه مطبی و دکتریست برای تو این روضه ی حسین (ع) واین بار من به تو میگویم که "دکتر برو دکتر" تا خوب شوی تا همان دکتر دلها شوی .

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 2:2  توسط العبد  | 

آرزویی برای ده نمکی!

داشتم فکر میکردم اگه یه روز غول چراغ جادو بیاد وبگه تو فرصت داری یک آرزو داشته باشی چی آرزو کنم.بعدبه نظرم رسید برای ده نمکی یه آرزومو خرج کنم .گفتم آرزو می کنم مسعود ده نمکی ادبیات سینمارو خوب یادبگیره بتونه حرفه ای تر بسازه وقاب و نور ورنگ خوب بشناسه حتی بهتراز امروز فرهادی خوب قصه بگه حتی بهتراز امروز فرهادی آخه ده نمکی حرف های خوبی برای زدن داره حتی بهتر ازحرفهای امروز فرهادی اما نمیدونم چرا همیشه همه چی تو یه نفر جمع نمیشه البته چرا یک بار همه اینها با هم تو آوینی جمع شد که اونم نموندورفت.ولی ازته دل آرزو کردم برای ده نمکی که آرمان دارد ودرددین دارد حرف این مردم رو میفهمد وپز روشنفکری ندارد وقتی اسم جشنواره کن وبرلین وخرس طلا و اقامت آلمان میاد آب از دهنش راه نمی افته که زود زبان فیلم سازی رایادبگیردکه ایران امروز منتظر حرفهایی از جنس ده نمکی است با ساخت فرهادی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 12:27  توسط العبد  | 

نگران سوسن خانم اخراجی ها نباش...

یه دوست بزرگواری مدتی که میادتو وبلاگ بنده وهرپستی رو میخونه رگ روشنفکریش گل میکنه وبرامون کامنت میزاره دستش درد نکنه ولی دقت کردین این روزها هرکی قیافه مخالف حکومت بگیره بهش میگن آدم باشعوره یا روشنفکره که خیلی حالیشه این دوست عزیز هم همینطوریه اولا که هردفعه میاد ازاین قیافه مخالفها به خودش میگیره یه چیزهایی مینویسه واسمشم نمیگه مبادا ما از پشت مانیتور شناساییش کنیم ویقه اش رو بگیریم هی میگه من میم هستم بعد نمی دونم چرا یه آدم به این روشنفکری یه آدرس ایمیلی وبلاگی وبسایتی چیزی نداره که آدرس برای مابزاره که من جواب روشنفکری هاش رو براش ارسال کنم منم مجبور شدم یه پست برای پاسخ به این بزرگوار اشغال کنم.

واما میم عزیز پله پله میریم جلو اول اینکه من فک نمی کنم وفکر میکنم دوم یادت که نرفته خانم کریستین امانپور از اون ور دنیا وسط همین جنبش بازی ها اومد تهران وکف خیابان انقلاب ایستاد وبا میکروفن ودوربینش ضبط کرد که "این است صدای پایان انقلاب مردم ایران" وکسی مثل نجفزاده پرتش نکردبیرون سوم توقع داشتی فقط فیلم فرهادی رو ببینم ودیگه کارنداشته باشم فیلم سازعزیز وخوش ساخت کشورم چه کارمی کنه با کیا میره میاد دیدگاهش چیه چه کسانی تحویلش میگیرن آره هیچ گزارش وخبری درباره فرهادی نخونم وفقط فیلمش روببینم وبه به وچهچه کنم ولی وقتی خواستم اخراجی ها ببینم اول برم هفت جد ده نمکی رو زیرو رو کنم بعد بیام بگم که آره این بسیجیه ساندیس خوره مال حکومته وبعد منم مثل تو پز مخالف حکومتی بگیرم باد بندازم به قب قب بگم اخراجی ها که فیلم نیست بریم جدایی دین ازسیاست فرهادی رو روی گیشه ببینمیم .

آره سوسن خانوم باید تواخراجی ریمیکس می شد تا به تو جوان بفهمونه حاجی گیرینف ها کروبی ها میرحسین ها هستن که دم انتخابات میرن با ساسی مانکن دیدار میکنن وشعر انتخاباتیشونو ساسی براشون میخونه وتن به هر کثافتی میدن تا سوار دین مردم بشن من توقع ندارم تو اخراجی ها ببینی اصلا پیام اخراجی برای خیلی ها قابل فهم نیست براهمونا یی که تو جامعه اسمشون عوامه برا همونایی که سال 76 بهشون میگفتی برای چی داری میری به خاتمی رای بدی سه فاکتور می شمرد اول سیده دوم خوشگل وخوش تیپه سوم آخونده آره برای همچین مردمی اخراجی هافیلم نیست آروقه ولی همین آروق سه بار متوالی سینماهای تعطیل شهرستانها رو راه انداخته ومردم واسه همین آرق تا الان 4/5 میلیلرد پول دادن چون میخوان باهم روی پرده به حاجی گرینف ها وکروبی ها ومیرحسین ها بخندن.افتاد؟؟؟؟

کامنت میم عزیز رو باهم بخونیم:

هر چند که تایید نمیشه اما خب...
این اشتباه شماست که فک می کنین جنبش سبز مرده..
تا کی می خواید این جوری فک کنید..
کامران نجف زاده؟؟فک میکنی اگه یه خبرنگار خارجی بیاد توی ایران
بهش اجازه داده میشه که هر سوالی که خواست بپرسه؟؟
تو که معتقد آزادی بیانی...چرا نظرای من تایید نشد...

گفتی فیلم رو مستقل از فیلمساز دیدی..نگفتی
که اگه فیلم مستقل از فیلمسازه پس چطور به همه ی حواشی
فیلم از جایزه گرفتناش تا دادن بورسیه به دختر کارگرداناش
رو دیدی فقط...
فرهادی هیچ وقت محتاج به سیمرغ نیست..
اونیکه محتاج سیمرغه همونی که چند سال پیش به خاطر جایزه
نگرفتن فیلمش آسمون رو به زمین دوخت...
آره...خدا کنه نسازه..
بذار ده نمکی همچنان اخراجی ها بسازه...
نمی دون دیدی یا نه...اما خیلی دلم می خواد درباه آهنگ سوسن خانوم
هم بگی...
ای کاش...ای کاش...ای کاش...
هیچی...ولش کن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 19:56  توسط العبد  | 

آروق روشنفکری!

ازاولین روزهای اکران نوروزی وقتی تو سایتها ورسانه ها پرسه می زدم هموراه نیرویی برای تخریب اخراجی ها3 درهمه ی نقدها ونظرها احساس کردم که ای وای این فیلم اصلا فیلم نیست افتضاح است صاحب اثر لمپن است ده نمکی رو چه به فیلم سازی نه قاب میشناسدو نه قالب میداند ونه نور ونه لنز واز این دست حرفها وهمواره درکناراین جملات ،به به اصغرفرهادی چه چه فیلمش او یک نابغه است و تورو خدا فیلمش را درسالنها ببینید والی آخر اما به نظرمن همه ی این حرفها نوعی آروق روشنفکری است برای اینکه فیلم بسازی لازم نیست ازهمه ی قوانین نوشته شده تبعیت کنی قاب ورنگ ولنز شناس باشی بلکه برای فیلمسازی تنها ایده ومحتوای پرپیمانه وآرمان لازم است چرا درباره الی و جدایی نادرازسیمین فرهادی واخراجی های ده نمکی مورد اقبال توده ی جامعه واقع می گردد توده ها اساسا قاب و رنگ ولنز نمی شناسند آنها می آیند برای محتوایی که از لایه های زیرپوست شهرشان، زندگی شان واعتقاداتشان حرف میزندوجه مشترک فرهادی وده نمکی محتوایی است که از لایه های درون زندگی توده ها بیرون می آید اما تفاوت اصلی درنوع نگرش این دو فیلمساز است که هرکدام روی ارزشها وضدارزشها ازدیدگاه خود تأکید میکنند امروزدیگرکسی فقط برای خندیدن اخراجی ها را نمی بیند بلکه اخراجی به یک برند تبدیل شده که هربار مردم منتظرزبان تازه ای ازبیان ارزشهایشان دراین برند هستند وفرهادی هم ازدرباره الی به یک برند تبدیل شد اما تماشاچی همیشه زیرک است وآنچه راباید از آثاراستخراج میکند وآنچه با مبانی اش منطبق باشد را با خود از سالن بیرون می آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 2:2  توسط العبد  | 

عالیجناب سایه!

الان حدود20 ماه است که طرح عملیات براندازی کلیدخورده دراین مدت یکی از لغاتی که به تنهایی دربرگیرنده ی مفهوم چندجلد کتاب است وکلمه ایست که به خوبی ذهن اقشارمختلف را اغناء میکند کلمه ی "فتنه" است دراین 20 ماه فتنه یا سران فتنه را بسیار شنیدیم اما دراین مدت که فرصتی برای آنالیز شخصیت آقایان موسوی وجناب کروبی پیداشد باید بگویم مجموع برآورد من ازاین بررسی این است که کلمه ی "سران فتنه" اصلا درحد قواره ی ذهنی این آقایان نیست سران یعنی مدیران ،استراتژیستها،متفکران حالا من سوال میکنم آیا جناب استادکروبی با شناختی که ماز او داریم یا میرحسین خان موسوی که شب مناظره اش اینقدر چیز چیز کرد که نزدیک بود زبانش دور گردنش بپیچد وخفه اش کند می توانند متفکریا مدیر یا استراتژیست باشند؟ نه نمی توانند به نظر کلمه ی سران فتنه برای آنها بزرگ است برای آنها کلمه ی  "حمالان فتنه" بهتر قابل درک است امابراستی سران فتنه برای چه کسانی تلقی می شود .درادامه پروژه بصیرت افزایی که دراین 20 ماه باجدیت ازسوی حضرت امام خامنه ای (روحی فداه)کلید خورده من میخواهم ذهن شمارا با یکی از این سران واقعی فتنه که سالهاست ادبیات فتنه را میداند ودنبال میکند آشنا کنم که به دلیل آماده نبودن وعدم شناخت توده ی جامعه با این فرد کمتر درمحافل عمومی درموردش صحبت می شود او کسی نیست جز عالیجناب سایه "سید محمد موسوی خوئینی‌ها" که درپایین روی هرعکس او که کلیک کنید اطلاعات بسیار خوبی از او خواهید داشت.



             
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 16:2  توسط العبد  |